تبليغاتX
روشنا

روشنا

عاشقانه

 

بیا "راش" هایمان را یک بار دیگر مرور کنیم

شاید اشکال از تدوین باشد

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 13:40  توسط نسترن  | 

 

بایگانی ات می کنم

بدون برچسب نام

نه که پیدایت نکنم

رنگ پوشه ات جیغ است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 21:44  توسط نسترن  | 

عاشقانه

 

من نت هفتم یک گام بزرگم

تو نت پایه

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 12:54  توسط نسترن  | 

 

احمقانه اس این جا برات بنویسم عزیزم؟ وقتی مدام شماره ات رو می گیرم اما نمی شه انگلیس رو از ایران گرفت به زمین و زمان فحش می دم. وقتی می آم لا اقل یه ایمیل بهت بزنم و این برق لعنتی و محافظ کامپیوتر دست به دست هم می دن و کامپیوتر انقدی روشن نمی مونه تا سایت یاهو بیاد بالا....  وقتی الان که 3:44با این سرعت مزخرف اینترنت دایال آپ (قربونش برم قحطی پورته) خصوصا این روزا، یاهو برام ادا در     می آره و هزار و یک مسخره بازی و سئوال و جواب داره ...

اگه سری این جا زدی که کاش بزنی بهت بگم که آره دلم همش پیش تو و نیایش عزیزمه . هر لحظه به یادتونم. شونه های تو و نیاش من همون قدر که ظزیف ان محکم ان. کاش این روزا پیشتون بودن. مرهم  که نمی شه بشم شاید کمی تسکین می دادم.  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 3:49  توسط نسترن  | 

تو می گویی چه کنم؟

 

بگذارم دست هایم هرز بروند؟

یا نگاهم از کسالت بیهودگی سرخورده شود؟

نه بگذار از فرسایش سایش اندیشه هایم نابود شوم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 12:22  توسط نسترن  | 

 

این روزها

 

ما سکوت کردیم: شانه به شانه

و گام هایمان وزنه درد بود بر زمین

و قلب هایمان لبریز از همهمه و لبالب از فریادهایی که بلعیده بودیم

و هیچ یک از آن ها حتی لحظه ای با ما چشم در چشم نشد

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 12:59  توسط نسترن  | 

قصه

 

دخترکم قصه می خوای؟ می خوای برات قصه بگم؟باز چی بگم؟ قصه گرگ و بره رو؟ بخواب خودت امشبه رو.

نگاه نکن تو چشم من با اون چشای مخملی. قصه ای نیست که من بگم تو امشبو خوب بخوابی.

چیه بازم منتظری؟

اگه لبامو وا کنم چشات پر از بارون می شه  خواب وخیال صورتیت حروم می شه. فکر کلاغای سیاه مخمل ابر خوابتو ور می چینه. با حرف دیوای بزرگ غم تو نگاهت می شینه. 

(۲۲/۴/۸۶)

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:10  توسط نسترن  | 

 

شعر

تاب و تحملم که تمام می شود شاعر می شوم

ترانه اشک می نویسم

سونات هق هق

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 9:5  توسط نسترن  | 

 

مرا برزخی نکن

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 14:5  توسط نسترن  | 

 

عاشقانه

 

با تو گر نمی گیرم

به خواب می روم

رویا می بینم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 22:50  توسط نسترن  |